تبلیغات
معبـــری به آســمان - عشق بود و جبهه بود و جنگ بود...



عشق بود و جبهه بود و جنگ بود
عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود
***
هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد 
مادری فرزند خود را هدیه کرد
***
در شبی که اشکمان چون رود شد
یک نفر از بین ما مفقود شد
***
آنکه که سر دارد به سامان می رسد
آنکه که جان دارد به جانان می رسد
***
دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت
بی سر و جان تا لقاءالله رفت
***
زندگیمان در مسیر تیر بود 
خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود
***
آنکه خود را مرد میدان فرض کرد
آمد از این نقطه طی الارض کرد
***
هر که گِرد شعله چون پروانه است
پیکر صدپاره اش بر شانه است
***
تن به خاک و بوی یاسش می رسد 
بوی باروت از لباسش می رسد
***
دشمن افکنهای بی نام و نشان 
پوکه ی خونین شده تسبیحشان
***
کار هرکس نیست این دیوانگی
پیله وا می ماند از پروانگی
_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-
افشین مقدم



طبقه بندی: دفاع مقدس،

تاریخ : پنجشنبه 11 مهر 1392 | 09:28 ب.ظ | نویسنده : سـلالة الزهـــراء