تبلیغات
معبـــری به آســمان - من برای شهادت آمده بودم...



رفته بودم بیمارستان باختران به مجروحین سر بزنم.

بینشان پسرک نوجوانی بود که هنوز صورتش مو نداشت.

دستش قطع شده بود و آن را بسته بودند.

جلو رفتم.

دستی به سرش کشیدم و با حالت دلسوزانه‌ ای گفتم: خوب میشی ... ناراحت نباش.

خیلی ناراحت شد.

گفت: شما چی فکر کردید؟ من برای شهادت آمده بودم.

از خودم خجالت کشیدم.

رفتم تا به بقیه سرکشی کنم.

وقتی برمی‌ گشتم پسرک شهید شده بود و من خجالت زده....

 pelak135.blog.ir




طبقه بندی: دفاع مقدس،

تاریخ : جمعه 22 شهریور 1392 | 10:10 ق.ظ | نویسنده : سـلالة الزهـــراء