تبلیغات
معبـــری به آســمان - خاطره ای از تفحص شهید گمنام..


بچـه های تفحـص و بـرای آنهـایی ک همـه دنبـال گمشـده ی خود می گردنـد

 هیـچ لحظـه ای زیبـاتـر از لحظـه ی کشفـــ پیکـر شهیـد نیستــــ .

 اما زیبـاتـر از آن لحظـه ای استــــ که زیـر نـور آفتـاب یا چـراغ قـوه پلاکـی بدرخشـد.

 در طلاییـه وقتی زمیـن را می شکافتیـم پیکـر مطهر شهیـدی نمایان شـد 

 که همـراه او یکـــ دفتـر قطــور اما کوچکـــ بـود ؛

 شبیه دفتری که بیشتر مداحان از آن استفاده می کنند. 

برگـــ هـای دفتر به خاطـر گل گرفتگــی به هم چسبیـده بـود و بـاز نمی شـد .

 آن را پاکـــ کـردم . به سختـی بازش کـردم،

 بـالای اولیـن صفحـه اش نوشتـه بـود: عمـه بیـا گمشـده پیــدا شـده..



طبقه بندی: خاطرات تفحص شهدا، دفاع مقدس،

تاریخ : پنجشنبه 27 تیر 1392 | 02:28 ب.ظ | نویسنده : سـلالة الزهـــراء